تبليغاتX
افسانه صلیب

افسانه صليب(مسيح كشته نشد)


قرآن در آيه 157سوره نساء مى گويد:«مسيح نه كشته شد و نه بدار رفت بلكه امر بر آنها مشتبه گرديد و پنداشتند او را بدار زده اند و يقينا او را نكشتند!»
ولى اناجيل چهارگانه كنونى همگى مساله مصلوب شدن (بدار آويخته شدن ) مسيح (عليه السلام ) و كشته شدن او را ذكر كرده اند، و اين موضوع در فصول آخر هر چهار انجيل .
)متى - لوقا - مرقص يوحنا)
مشروحا بيان گرديده ، و اعتقاد عمومى مسيحيان امروز نيز بر اين مساله استوار است .
بلكه به يك معنى مساله قتل و مصلوب شدن مسيح ، يكى از مهمترين مسائل زيربناى آئين مسيحيت كنونى را تشكيل مى دهد، چه اينكه مى دانيم مسيحيانكنونى مسيح (عليه السلام ) را پيامبرى كه براى هدايت و تربيت و ارشاد خلق آمده باشد نمى دانند، بلكه او را ((فرزند خدا))! و ((يكى از خدايان سه گانه ))! مى دانند كه هدف اصلى آمدن او به اين جهان فدا شدن و باز خريد گناهان بشر بوده است ، مى گويند: او آمده تا قربانى گناهان ما شود، او بدار آويخته و كشته شد، تا گناهان بشر را بشويد و جهانيان را از مجازات نجات دهد، بنابراين راه نجات را منحصرا در پيوند با مسيح و اعتقاد به اين موضوع مى دانند!
به همين دليل گاهى مسيحيت را مذهب ((نجات )) يا ((فداء)) مى نامند و مسيح را ((ناجى )) و ((فادى )) لقب مى دهند، و اينكه مى بينيم مسيحيان روى مساله صليب فوق العاده تكيه مى كنند و شعارشان ((صليب )) است از همين نقطه نظر مى باشد.
اين بود خلاصه اى از عقيده مسيحيان درباره سرنوشت حضرت مسيح (عليه السلام (
ولى هيچيك از مسلمانان در بطلان اين عقيده ترديد ندارند، زيرا:
اولا: مسيح (عليه السلام ) پيامبرى همچون ساير پيامبران خدا بود، نه خدا بود و نه فرزند خدا، خداوند يكتا و يگانه است و شبيه و نظير و مثل و مانند و همسر و فرزند ندارد.
ثانيا: ((فداء)) و قربانى گناهان ديگران شدن مطلبى كاملا غيرمنطقى است هر كس در گرو اعمال خويش است و راه نجات نيز تنها ايمان و عمل صالح خود انسان است .
ثالثا: عقيده ((فدا)) گناهكار پرور و تشويق كننده به فساد و تباهى و آلودگى است .
و اگر مى بينيم قرآن مخصوصا روى مساله مصلوب نشدن مسيح(ع ) تكيه كرده است ، با اينكه ظاهرا موضوع ساده اى بنظر مى رسد به خاطر همين است كه عقيده خرافى فداء و بازخريد گناهان امت را به شدت بكوبد مسيحيان را از اين عقيده خرافى باز دارد تا نجات را در گرو اعمال خويش ببينند، نه درپناه بردن بصليب .
رابعا: قرائنى در دست است كه مساله مصلوب شدن عيسى (عليه السلام ) را تضعيف مى كند.
1 -
مى دانيم اناجيل چهارگانه كنونى كه گواهى به مصلوب شدن عيسى (عليه السلام ) مى دهند همگى سالها بعد از مسيح (عليه السلام (بوسيله شاگردان و يا شاگردان شاگردان او نوشته شده اند و اين سخنى است كه مورخان مسيحى به آن معترفند. و نيز مى دانيم كه شاگردان مسيح (عليه السلام ) به هنگام حمله دشمنان به او فرار كردند، و اناجيل نيز گواه بر اين مطلب مى باشد بنا بر اين مساله مصلوب شدن عيسى (عليه السلام ) را از افواه مردم گرفته اند و همانطور كه بعدا اشاره خواهيم كرد، اوضاع و احوال چنان پيش آمد كه موقعيت براى اشتباه كردن شخص ديگرى بجاى مسيح (عليه السلام ) آماده گشت .
2 -
عامل ديگر كه اشتباه شدن عيسى را به شخص ديگر امكان پذير مى كند اين است كه كسانى كه براى دستگير ساختن حضرت عيسى به باغ (جستيمانى  در خارج شهر رفته بودند، گروهى از لشكريان رومى بودند كه در اردوگاهها مشغول وظائف لشكرى بودند، اين گروه نه يهوديان را مى شناختند و نه آداب و زبان و رسوم آنها را مى دانستند و نه شاگردان عيسى را از استادشان تشخيص مى دادند.
3 -
اناجيل مى گويد: حمله بمحل عيسى (عليه السلام ) شبانه انجام يافت و چه آسان است كه در اين گير و دار شخص مورد نظر فرار كند و ديگرى بجاى او گرفتار شود.
4 -
از نوشته همه اناجيل استفاده مى شود كه شخص گرفتار در حضورپيلاطس رومى در بيت المقدس  سكوت اختيار كرد و كمتر دربرابر سخنان آنها سخن گفت ، و از خود دفاع كرد، بسيار بعيد به نظر مى رسد كه عيسى (عليه السلام ) خود را در خطر ببيند و با آن بيان رسا و گوياى خود و با شجاعت و شهامت خاصى كه داشت از خود دفاع نكرده باشد آيا جاى اين احتمال نيست كه ديگرى (به احتمال قوى يهوداى اسخريوطى كه به مسيح (عليه السلام ) خيانت كرد و نقشجاسوس را ايفا نمود و مى گويند شباهت كاملى به مسيح (عليه السلام ) داشت ) بجاى او دستگير شده و چنان در وحشت و اضطراب فرو رفته كه حتى نتوانسته است از خود دفاع كند و سخنى بگويد - بخصوص ‍ اينكه در اناجيل مى خوانيم(يهوداى اسخريوطى )) بعد از اين واقعه ديگر ديده نشد و طبق گفته اناجيل انتحار كرد!
5 -
همانطور كه گفتيم : شاگردان مسيح (عليه السلام ) بهنگام احساسخطر، طبق شهادت اناجيل ، فرار كردند، و طبعا دوستان ديگر هم در آن روز مخفى شدند و از دور بر اوضاع نظر داشتند، بنابراين شخص ‍ دستگير شده در حلقه محاصره نظاميان رومى بوده و هيچيك از دوستان او اطراف او نبودند، به اين ترتيب چه جاى تعجب كه اشتباهى واقع شده باشد.
6 -
در اناجيل مى خوانيم كه شخص محكوم بر چوبه دار از خدا شكايت كرد كه چرا او را تنها گذارده و به دست دشمن براى قتل سپرده است ! اگر مسيح (عليه السلام ) براى اين به دنيا آمده كه بدار آويخته شود و قربانى گناهان بشر گردد چنين سخن ناروائى از او به هيچ وجه درست نبوده است ، اين جمله بخوبى نشان مى دهد كه شخص مصلوب آدم ضعيف و ترسو و ناتوانى بوده است كه صدور چنين سخنى از او امكانپذير بوده است ، و او نمى تواند مسيح باشد.

7 - بعضى از اناجيل موجود (غير از اناجيل چهارگانه مورد قبول مسيحيان ) مانند انجيل برنابا رسما مصلوب شدن عيسى (عليه السلام ) را نفى كرده و نيز بعضى از فرق مسيحى در مصلوب شدن عيسى (عليه السلام ) ترديد كرده اند و حتى بعضى از محققان معتقد بوجود دو عيسى در تاريخ شده اند: يكى عيساى مصلوب و ديگرى عيساى غير مصلوب كه ميان آن دو پانصد سال فاصله بوده است !.
مجموع آنچه در بالا گفته شد قرائنى است كه گفته قرآن را در مورد اشتباه در قتل و صلب مسيح روشن مى سازد.

«تفسير نمونه جلد۴ »

+ نوشته شده توسط واحد طلاب کانون رهپویان وصال در چهارشنبه پنجم اردیبهشت 1386 و ساعت 13:55 |

 

 

مناظره امام رضا (ع) با جاثلیق عالم بزرگ مسیحی

 

هنگامی که علی بن موسی الرضا (ع) وارد بر مأمون شد . او به فضل بن سهل ، وزیر مخصوصش دستور داد که پیروان مکاتب مختلف را مانند جاثلیق ( عالم بزرگ مسیحی ) و رأس الجالوت ( پیشوای بزرگ یهودیان ) و رؤسای صائبین و هربز اکبر ( پیشوای بزرگ زردشتیان ) و نسطاس رومی ( عالم بزرگ نصرانی ) و همچنین علمای دیگر علم کلام را دعوت کند تا سخنان آن حضرت را بشنوند و هم آن حضرت سخنان آنها را .

هدف مأمون از این کار این بود که به پندار خویش مقام امام (ع) را در انظار مردم پایین بیاورد ، به گمان اینکه امام (ع) تنها به مسائل ساده ای از قرآن و حدیث آشناست و از فنون علم و استدلال بی بهره است .

این مجلس تشکیل شد و مأمون رو به جاثلیق کرد و گفت : ای جاثلیق ! این پسر عموی من موسی بن جعفر (ع) است . او از فرزندان فاطمه (س) دختر پیامبر ما ، و فرزند علی بن ابیطالب (ع) است . من دوست دارم با او سخن بگویی و مناظره کنی ، اما طریق عدالت را در بحث رها مکن .

جاثلیق گفت : ای امیر مؤمنان ! من چگونه بحث و گفتگو کنم که ( با او قدر مشترکی ندارم ) او به کتابی استدلال می کند که من منکر آنم و به پیامبر عقیده دارد که من به او ایمان نیاورده ام .

 

در اینجا امام (ع) شروع به سخن کرد و فرمود :

ای نصرانی ! اگر به انجیل خودت برای تو استدلال کنم اقرار خواهی کرد ؟

جاثلیق گفت : آیا می توانم گفتار انجیل را انکار کنم ؟ آری به خدا سوگند اقرار خواهم کرد هرچند به ضرر من باشد .

امام (ع) فرمود : هرچه می خواهی بپرس و جوابش رو بشنو .

جاثلیق : درباره نبوت عیسی و کتابش چه می گویی ؟ آیا چیزی از این دو را انکار می کنی ؟

امام (ع) : من به نبوت عیسی و کتابش و به آنچه به امتش بشارت داده و حواریون به آن اقرار کرده اند ، اعتراف می کنم ، و به نبوت ( آن ) عیسی که اقرار به نبوت محمد (ص) و کتابش نکرده و امتش را به آن بشارت نداده کافرم !

جاثلیق : آیا به هنگام قضاوت از دو شاهد عادل استفاده نمی کنی ؟

امام (ع) : آری .

جاثلیق : پس دو شاهد از غیر اهل مذهب خود از کسانی که نصاری شهادت آنان را مردود نمی شمارند بر نبوت محمد (ص) اقامه کن و از ما نیز بخواه که دو شاهد بر این معنا از غیر اهل مذهب خود بیاوریم .

امام (ع) : هم اکنون انصاف را رعایت کردی ای نصرانی ، آیا کسی را که عادل بود و نزد مسیح ، عیسی بن مریم مقدم بود می پذیری ؟

جاثلیق : این مرد عادل کیست ، نامش را ببر ؟

امام (ع) : درباره « یوحنای » دیلمی چه می گویی ؟

جاثلیق : به به ! محبوبترین فرد نزد مسیح را بیان کردی !

امام (ع) : تو را سوگند می دهم آیا انجیل این سخن را بیان می کنند که یوحنا گفت : حضرت مسیح مرا از دین محمد عربی با خبر ساخت و به من بشارت داد که بعد از او چنین پیامبری خواهد آمد ، من نیز به حواریون بشارت دادم و آنها به او ایمان آوردند ؟

جاثلیق گفت : آری ! این سخن را یوحنا از مسیح نقل کرده و بشارت به نبوت مردی و نیز بشارت به اهل بیت و وصیش داده است ؛ اما نگفته است این در چه زمانی واقع می شود و این گروه را برای ما نام نبرده تا آنها را بشناسیم .

امام (ع) : اگر ما کسی را بیاوریم که انجیل را بخواند و آیاتی از آن را که نام محمد (ص) و اهل بیتش و امتش در آنها است ، تلاوت کند آیا ایمان به او می آوری ؟

جاثلیق : بسیار خوب است .

امام (ع) به نسطاس فرمود : آیا سفرِ سوم انجیل را از حفظ داری ؟

نسطاس گفت : بلی ، از حفظ دارم .

سپس امام به رأس الجالوت ( بزرگ یهودیان ) رو کرد و فرمود : آیا تو هم انجیل را می خوانی ؟ گفت آری به جان خودم سوگند . فرمود سِفرِ سوم را بر گیر ، اگر در آن ذکری از محمد و اهل بیتش بود به نفع من شهادت ده و اگر نبود شهادت نده . سپس امام ( ع) سفر سوم را قرائت کرد تا به نام پیامبر (ص) رسید ، آنگاه متوقف شد و رو به جاثلیق کرد و فرمود : ای نصرانی ! تو را به حق مسیح و مادرش آیا قبول داری که من از انجیل باخبرم ؟

جاثلیق : آری .

سپس امام (ع) نام پیامبر (ص) و اهل بیت و امتش را برای او تلاوت کرد ؛ سپس افزود : ای نصرانی ! چه می گویی ، این سخن عیسی بن مریم است ؟ اگر تکذیب کنی آنچه را که انجیل در این زمینه می گوید ، موسی و عیسی هر دو را تکذیب کرده ای و کافر شده ای .

جاثلیق : من آنچه را که وجود آن در انجیل برای من روشن شده است انکار نمی کنم و به آن اعتراف دارم .

امام (ع) : همگی شاهد باشید او اقرار  کرد ، سپس فرمود : ای جاثلیق هر سوالی می خواهی بکن .

جاثلیق : از حواریون عیسی بن مریم خبر ده که آنها چند نفر بودند و نیز خبر ده که علمای انجیل چند نفر بودند ؟

امام (ع) : از شخص آگاهی سؤال کردی ، حواریون دوازده نفر بودند و اعلم و افضل آنها لوقا بود . ( اما علمای نصاری سه نفر بودند : یوحنای اکبر در سرزمین باخ ، یوحنای دیگری در قرقیسا و یوحنای دیلمی در رجاز و نام پیامبر و اهل بیت و امتش نزد او بود ، و او بود که به امت عیسی و بنی اسرائیل بشارت داد . )

سپس فرمود : ای نصرانی ! به خدا سوگند ما ایمان به آن عیسی داریم که ایمان به محمد داشت ، ولی تنها ایرادی که به پیامبر شما عیسی داریم این بود که او کم روزه می گرفت و کم نماز می خواند !

جاثلیق ناگهان متحیر شد و گفت : به خدا سوگند علم خود را باطل کردی و پایه کار خویش را ضعیف نمودی و من گمان می کردم تو اعلم مسلمانان هستی .

امام (ع) : مگر چه شده ؟

جاثلیق : به خاطر اینکه می گویی عیسی ضعیف و کم روزه و کم نماز بود ، در حالی که عیسی حتی یک روز را افطار نکرد و هیچ شبی را ( به طور کامل ) نخوابید و صائم الدهر و قائم اللیل بود .

امام (ع) : برای چه کسی روزه می گرفت و نماز می خواند ؟!

جاثلیق نتوانست پاسخ گوید و ساکت شد ( زیرا اگر اعتراف به عبودیت عیسی می کرد با ادعای الوهیت او سازگار نبود )

امام (ع) : ای نصرانی ! سؤال دیگری از تو دارم .

جاثلیق با تواضع گفت : اگر بدانم پاسخ می گویم .

امام (ع) : تو انکار می کنی که عیسی مردگان را به اذن خداوند متعال زنده می کرد ؟

جاثلیق در بن بست قرار گرفت و بنا به ناچار گفت : انکار می کنم ، چرا که آن کس که مردگان را زنده کند و کور مادرزاد و مبتلا به برص را شفا دهد او پروردگار است و مستحق الوهیت .

امام (ع) : حضرت الیسع نیز همین کار را می کرد و او بر آب راه می رفت و مردگان را زنده کرد و نابینا و مبتلا به برص را شفا داد ، اما امتش قائل به الوهیت او نشدند و کسی او را عبادت نکرد . حزقبل پیامبر نیز همان کار مسیح را انجام داد و مردگان را زنده کرد .

سپس رو به رأس الجالوت کرده فرمود : ای راس الجالوت ، آیا اینها را در تورات می یابی که بخت النصر اسیران بنی اسرائیل را در آن زمان که حکومت با بیت المقدس مبارزه کرد به بابل آورد ، خداوند حزقیل را به سوی آنها فرستاد و او مردگان آنها را زنده کرد ؟ این واقعیت در تورات مضبوط است ، هیچ کس جز منکران حق از آن را انکار نمی کنند .

راس الجالوت : ما این را شنیده ایم و می دانیم .

امام (ع) : راست می گویی ، سپس افزود : ای یهودی این سِفر از تورات را بگیر و آنگاه خود شروع به خواندن آیاتی از تورات کرد ، مرد یهودی تکانی خورد و در شگفت فرو رفت .

سپس امام رو به نصرانی کرد و قسمتی از معجزات پیامبر اسلام را درباره زنده شدن بعضی از مردگان به دست او و شفای بعضی از بیماران غیرقابل علاج را به برکت او برشمرد و فرمود : با این همه ما هرگز او را پروردگار خود نمی دانیم ، اگر به خاطر اینگونه معجزات ، عیسی را خدای خود بدانید باید « الیسع و حزقیل » را نیز معبود خویش بشمارید . زیرا آنها نیز مردگان را زنده کردند و نیز ابراهیم خلیل پرندگانی را گرفت و سر برید و آنها را بر کوه های اطراف قرار داد ، سپس آنها را فرا خواند و همگی زنده شدند . موسی بن عمران نیز چنین کاری را در مورد هفتاد نفر که با او به کوه طور آمده بودند و بر اثر صاعقه مردند انجام داد ، تو هرگز نمی توانی این حقایق را انکار کنی ،زیرا تورات و انجیل و زبور و قرآن از آن سخن گفته اند . پس باید همه اینها را خدای خویش بدانیم .

جاثلیق پاسخی نداشت بدهد ، تسلیم شد و گفت : سخن ، سخن توست و معبودی جز خداوند یگانه نیست .

سپس امام (ع) در باب کتاب اشعیا از او و راس الجالوت سوال کرد . او گفت : من از آن بخوبی آگاهم . فرمود : این جمله را به خاطر دارید که اشعیا گفت : من کسی را دیدم که بر دراز گوشی سوار است و لباسهایی از نور در تن کرده ( اشاره به حضرت مسیح ) و کسی را دیدم که بر شتر سوار است و نورش مثل نور ماه ( اشاره به پیامبر اسلام (ص) ) گفتند : آری اشعیا چنین سخنی را گفته است .

امام (ع) افزود : ای نصرانی ، این سخن مسیح را در انجیل به خاطر داری که فرمود : من به سوی پروردگار شما و پروردگار خودم می روم و « بارقلیطا(1) » می آید و درباره من شهادت بحق میدهد . ( آنگونه که من درباره او شهادت داده ام ) و همه چیز را برای شما تفسیر می کند ؟

جاثلیق : آنچه را از انجیل می گویی ما به آن معترفیم .

سپس امام (ع) سؤالات دیگری درباره انجیل و از میان رفتن نخستین انجیل و بعد نوشته شدن آن بوسیاه چهار نفر : مرقس ، لوقا ، یوحنا و متی که هر کدام نشستند و انجیلی را نوشتند ( انجیل هایی که هم اکنون موجود و در دست مسیحیان است ) ، سخن گفت و تناقضهایی از کلام جاثلیق گرفت .

جاثلیق به کلی درمانده شده بود ؛ به گونه ای که هیچ راه فرار نداشت . لذا هنگامی که امام (ع) بار دیگر به او فرمود : ای جاثلیق ، هر چه می خواهی سوال کن ، او از هرگونه سوالی خود داری کرد و گفت : اکنون شخص دیگری غیر از من سوال کند ، قسم به حق که گمان نمی کردم در میان مسلمانان کسی مثل تو باشد.(2)

 

__________________________

1-     مقصود ازپارقلیطا یا فارقلیطا که حضرت مسیح از آمدن او خبر داده است، حضرت محمد (ص) می باشدو این پیشگویی در انجیل یوحنا در ابواب 14و 15 و 16 وارد شده است.( اطلاعات بیشتر در قسمت بشارات عهدین خواهد آمد.)

2-     کتاب سیره پیشوایان –مهدی پیشوایی

+ نوشته شده توسط واحد طلاب کانون رهپویان وصال در سه شنبه هشتم اسفند 1385 و ساعت 14:20 |

گفتگوی مسیحیان با پیامبر (ص) 

 

مسیحیان نجران با یک هیئت شصت نفری به اتفاق چند نفر از روسا و بزرگان خود به عنوان نمایندگانی برای گفتگو با پیامبر اسلام به مدینه وارد شده بودند .

از جمله مسائلی که در این گفتگو مطرح شده این بود که آنها از پیامبر پرسیدند ما را به چه چیز دعوت می کنی ؟ پیامبر فرمود : « به سوی خدای یگانه و اینکه از طرف او رسالت هدایت خلق را دارم و مسیح بنده ای از بندگان اوست و حالات بشر داشت و مانند دیگران غذا می خورد . » آنها این سخن را نپذیرفته و به ولادت عیسی بدون پدر اشاره کرده و آنرا دلیل بر الوهیت او خواندند ، اینجا بود که وحی نازل شد . ( سوره آل عمران / 59 و 60 )

در حقیقت قرآن با یک استدلال کوتاه و روشن به ادعای مسیحیان نجران درباره الوهیت مسیح پاسخ می گوید : که اگر عیسی بدون پدر به دنیا آمد هیچگاه دلیل بر آن نمی شود که او فرزند خدا یا عین خدا باشد ، زیرا این موضوع درباره آدم به شکل عجیب تری تحقق یافت ، او بدون پدر و مادر به دنیا آمد ، بنابراین همانطور که آفرینش آدم از خاک جای تعجب نیست و خداوند هر کاری بخواهد انجام می دهد . و « فعل و اراده » او هماهنگ است . همچنین تولد عیسی از مادر بدون پدر ، مسئله محالی نخواهد بود ؛ بلکه آفرینش آدم به مراتب شگفت انگیزتر است ، پس اگر نباشد این دلیل بر الوهیت باشد ، آدم به این موضوع سزاوارتر است . ( قصه های قرآن در تفسیر نمونه )

 

+ نوشته شده توسط واحد طلاب کانون رهپویان وصال در سه شنبه هشتم اسفند 1385 و ساعت 14:11 |

حضرت عیسی (ع) و مریم (س) در مسیحیت

 

در مورد تولد حضرت مریم و سرگذشت آن حضرت قبل از تولد حضرت عیسی مسیح در اناجیل مطلبی نیامده است . در قاموس کتاب مقدس چنین آمده است : « باکره که ما در مسیح و از سبط[1] یهودا و از نسل داود و خویش الیصابات . مادر یحیی تعمیه دهنده که از سبط لاوی و نسل هارون بود و بعد از حوادث طفولیت مسیح یعنی زیارت شبانان و مجوسیان و ختنه مسیح و حاضر نمودنش در هیکل و بصر رفتن به هیچ وجه مریم باکره بیش از پنج مرتبه در کتاب مقدس جدید مذکور نیست . ( ترجمه وتألیف مسترهاکس آمریکایی )

 

به گفته اناجیل ؛ حضرت مریم (س) نامزد نجاری از شهر ناصره به نام یوسف بود . داستان تولد حضرت عیسی در آغاز هریک از انجیل های متی و لوقا آمده است . به نقل اناجیل متی و لوقا ، حضرت عیسی در بیت لحم زاده شده است . این شهر در هشت کیلومتری اورشلیم واقع شده است و حدود هزار سال قبل از میلاد ، داود پادشاه در آن به دنیا آمده و بزرگ شده بود . از آنجا که موفود یهودیت بنا بود در بیت لحم زاده شود تا به داود شباهت داشته باشد ، آن دو انجیل نویس تولد عیسای ناصری را به شهر مذکور کشانده اند .

سال ولادت حضرت عیسی (ع) تقریباٌ آغاز تاریخ میلادی است ، ولی محاسبات تاریخی نشان می دهد که اگر وی در زمان پادشاهانی متولد شده باشد که نامشان به همین مناسبت در اناجیل آمده است این تولد باید 4 تا 8 سال قبل از مبداء تاریخی میلادی رخ داده باشد .

در انجیل متی می خوانیم :

اما ولادت عیسی مسیح چنین بود که چون مادرش مریم به یوسف نامزد شده بود ، قبل از آنکه با هم آیند ، او را از روح القدس حامله یافتند . و شوهرش یوسف چونکه مردی صالح بود ، نخواست او را عبرت نماید ، پس اراده نمود او را به پنهانی رها کند . اما چون او در این چیزها تفکر می کرد ناگاه فرشته خداوند در خواب بر وی ظاهر شده ، گفت : « ای یوسف پسر داود ! از گرفتن زن خویش مریم مترس ، زیرا آنچه در وی قرار گرفته است از روح القدس است و او پسری خواهد زائید و نام او را عیسی خواهی نهاد . زیرا که او امت خویش را از گناهان خواهد رهانید . » و این همه برای آن واقع شد تا کلامی که خداوند به زبان نبی گفته بود تمام گردد که اینک باکره آبستن شده ، پسری خواهد زائید و نام او را عمانوئیل خواهند خواند که تفسیرش این است : « خدا با من » پس چون یوسف از خواب بیدار شد چنان که فرشته خداوند به او امر کرده بود ، به عمل آورد و زن خویش را گرفت . و تا پسر نخستین خود را نزایید او را نشناخت .

و در انجیل لوقا آمده است :

و در ماه ششم جبرئیل فرشته از جانب خدا به بلدی از جلیل که ناصره نام داشت فرستاده شد . نزد باکره نامزد مردی مسمی به یوسف از خاندان داود و نام آن باکره مریم بود . پس فرشته ها نزذ او داخل شده ، گفت : سلام بر تو ای نعمت رسیده . خداوند با توست و تو در میان زنان مبارک هستی . چون او را دید از سخن او مضطرب شده ، متفکر شد که این چه نوع تحیت است . فرشته بدو گفت : ای مریم ! ترسان مباش زیر که نزد خدا نعمت یافته . و اینک حامله شده پسری خواهد زائید و او را عیسی خواهی نامید . او بزرگ خواهد بود و به پسر اعلی مسمی شود و خداوند خدا تخت پدرش داود را بدو عطا خواهد فرمود . و او بر خاندان یعقوب تا به ابد پادشاهی خواهد کرد و سلطنت او را نهایت نخواهد بود . مریم به فرشته گفت : این چگونه می شود و حال آنکه مردی را نشناخته ام . فرشته در جواب وی گفت : روح القدس بر تو خواهد آمد و قوت حضرت اعلی بر تو سایه افکند از آن جهت آن مولود مقدس پسر خدا خوانده خواهد شد . و اینک الیصابات از خویشان تو نیز در پیری به پسری حامله شده و این ماه ششم است و او را که نازاد می خواندند . زیرا نزد خدا هیچ امری محال نیست .

مریم گفت : اینک کنیز[2] خداوندم . مرا بر حسب سخن تو واقع شود پس فرشته از نزد او رفت . در آن روزها مریم برخاست و به بلدی از کوهستان یهودیه به شتاب رفت . و به خانه زکریا در آمده به الیصابات سلام کرد . و چون الیصابات سلام مریم را شنید بچه در رحم او به حرکت آمد و الیصابات به روح القدس پر شده . به آواز بلند صدا زده گفت تو در میان زنان مبارک هستی و مبارک است ثمره رحم تو . و از کجا این به من رسید که مادر خداوند من به نزد من آید . ( لوقا 1 : 26 63 )

و در آن ایام حکمی از او غُسطُس قیصر صادر گشت که تمام ربع مسکون را اسم نویسی کنند و این اسم نویسی اول شد هنگامیکه کیرینیوس والی سوریه بود . پس همه مردم هریک به شهر خود برای اسم نویسی می رفتند . و یوسف نیز از جلیل از بلده ناصره به یهودیه به شهر داود که بیت لحم نام داشت رفت ؛ زیرا که او از خاندان و آل داود بود . تا نام او با مریم که نامزد او بود و نزدیک به زائیدن بود ثبت گردد . وقتیکه ایشان در آنجا بودند ، هنگام وضع حمل او رسیده . پسر نخستین خود را زائید و او را در قنداقه پیچیده در آخور خوابانید . زیرا که برای ایشان در منزل جای نبود . ( لوقا 2 : 1 8 ) و چون روز هشتم وقت ختنه طفل رسید او را عیسی نام نهادند . چنانکه فرشته قبل از قرار گرفتن او در رحم او را نامیده بود ( لوقا 2 : 21 ) و چون ایام تطهیر ایشان بر حسب شریعت موسی رسید او را به اورشلیم بردند تا به خداوند بگذرانند . ( لوقا 2 : 22 ) و اینک شخص شمعون نام در اورشلیم بود که مرد صالح و متقی و منتظر تسلی اسرائیل بود و روح القدس بر وی بود . و از روح القدس بدو وحی رسید که تا مسیح خداوند را نینی مو ترا نخواهی دید .

برای حضرت عیسی مسیح (ع) یک نسب نامه در آغاز انجیل متی و نسب نامه ای دیگر در باب سوم انجیل لوقا یافت می شود . توجیه این دو نسب نامه مختلف یکی از مشکلات مفسران اناجیل است .

پس از تولد ، نام یشوع بر او نهادند و معنای آن « نجات خدا » است . یونانیان و رومیان آن را به یسوس ( Iesus , Iesous ) تبدیل کردند و همین واژه در عربی عیسی شد .

لازم به یادآوری است که پدر نداشتن حضرت عیسی (ع) در مسیحیت مسئله ای اعتقادی است که فقط از انجیل معلوم شده و آن حضرت به حسب ظاهر پدری به نام « یوسف نجار » داشته است .

ولی همین قضیه در قرآن مجید به صورت مسئله ای تاریخی نقل شده است . حاکی از اینکه مردم بر سر حضرت مریم که شوهری نداشته است ، فریاد کشیده و او را به بی عفتی متهم کرده اند . از این رو لازم شده است که او روزه سکوت بگیرد تا خود نوزاد به قدرت خدای متعال به سخن آید و از مادرش رفع تهمت کند . ( سوره مریم / آیات 26 33 )

 

 



[1] سبط نسل هر یک از اولاد یعقوب به این اسم نامیده می شدند . ( قاموس کتاب مقدس )

[2] در کتاب مقدس قصد از زن شرعی درجه دوم است و فرقش با زن صحیح آن است که نکاح زن صحیح با شرایط مهمه بعمل می آید و نکاح کنیز در عدم شرایط مسطور است و فقط با نامزد کردن به انجام می رسد . ( قاموس کتاب مقدس )

 

 

+ نوشته شده توسط واحد طلاب کانون رهپویان وصال در یکشنبه بیست و نهم بهمن 1385 و ساعت 12:22 |

حضرت عیسی (ع) و مریم (س) در اسلام (۱)

 

« حنه » و « اشیاع » دو خواهر بودند ، که اولی به همسری « عمران » که از شخصیت های برجسته بنی اسرائیل بود در آمد و دومی را « زکریا » پیامبر خدا به همسری انتخاب کرد .

همسر عمران ( حنه ) سالها گذشت که فرزندی از او متولد نشد ، روزی زیر درختی نشسته بود ، پرنده ای را دید که به جوجه های خود غذا می دهد ، مشاهده این محبت مادرانه ، آتش عشق فرزند را دل او شعله ور ساخت و از صمیم دل ، از درگاه خدا تقاضای فرزندی کرد و چیزی نگذشت که این دعای خالصانه به هدف اجابت رسید و باردار شد .

خداوند به همسرش ( عمران ) وحی فرستاده بود که پسری پر برکت که می تواند بیماران غیر قابل علاج را درمان کند ، و مردگان را بفرمان خدا حیات بخشد به او خواهد داد که به عنوان پیامبر به سوی بنی اسرائیل فرستاده شود ؛ او این جریان را با همسر خود ( حنه ) در میان گذاشت ، لذا هنگامی که او باردار شد ، تصور می کرد ؛ فرزند مزبور همانست که در رحم دارد ، بی خبر از اینکه کسی که در رحم اوست مادر آن فرزند می باشد و به همین دلیل ، نذر کرد که پسر را خدمتگزار خانه خدا « بیت المقدس » نماید . به این خدمتکاران « محرر » گفته می شود . واژه « محرر » از ماده تحریر گرفته شده که به معنی آزاد ساختن است و در اصطلاح آن زمان ، به فرزندانی گفته می شد که برای خدمت در معبد تعیین می شدند تا نظافت و خدمات معبد را بعهده گیرند ، و به هنگام فراغت مشغول نیایش و عبادت پروردگار شوند ، و به این جهت آنها را « محرر » می گفتند که از هرگونه خدمت به پدر و مادر آزاد بودند و این را افتخاری برای خود می دانستند .

بعضی گفته اند که کودکان از موقعی که توانایی بر این خدمت داشتند تا سن بلوغ ، این وظایف را زیر نظر پدران و مادران انجام می دادند و پس از رسیدن به مرحله بلوغ ، تعیین سرنوشتشان بدست خودشان بود ؛ اگر می خواستند به کار خود در معبد پایان داده و بیرون می رفتند و اگر هم تمایل داشتند به همان وضع ادامه می دادند .

 

 

پروردگارا فرزندم دختر است !

مادر مریم به هنگام تولد فرزندش مشاهده کرد که فرزند او دختر است ، در این موقع نگران شد که با این وضع چه کند ؟ زیرا خدمتکاران بیت المقدس ، از میان پسران انتخاب می شدند و سابقه نداشت دختری به این عنوان انتخاب گردد .

قرآن چگونگی حال مادر مریم را پس از تولد فرزند ، شرح می دهد که او با ناراحتی ، اظهار داشت خداوندا ، من این فرزند را دختر آوردم و تو می دانی که پسر و دختر برای هدفی که من نذر کردم همانند نیستند ، دختر نمی تواند ، آن وظایف را چنانکه پسر انجام می دهد ، انجام دهد .

اما قرآن می گوید : « خداوند مریم را به خوبی پذیرفت و او را همچون گیاه ارزنده و نیکویی پرورش داد . » ( سوره ال عمران / آیه 37 )

مادر مریم ، باور نمی کرد که دختری به عنوان خدمتگزار خانه خدا ، بیت المقدس پذیرفته شود ، و لذا آرزو داشت ، فرزندی که در رحم دارد پسر باشد ، زیرا سابقه نداشت که دختری برای این کار انتخاب گردد ، اما خداوند این دختر پاک را ( برای نخستین بار ) برای این خدمت روحانی و معنوی ، پذیرفت .

بعضی از مفسران گفته اند : نشانه پذیرش او این بود که هیچگاه مریم ، در دوران خدمتگزاری بیت المقدس ، عادت ماهیانه نمی دید تا مجبور نگردد از این مرکز روحانی دور شود و ممکن است قبولی این نذر و پذیرش مریم بصورت الهام به مادرش اعلام شده باشد .

قرآن می گوید : خداوند زکریا را به عنوان کفالت مریم انتخاب کرد ، زیرا چنانکه در تاریخ آمده است ، پدر مریم « عمران » قبل از تولد او چشم از جهان فروبست .

نامگذاری مریم به این نام ، بوسیله مادرش به هنگام وضع حمل انجام شد ، و باید توجه داشت که « مریم » در لغت آنها به معنی « زن عبادت کار » بوده است ، و این نهایت عشق و علاقه این مادر پاک را برای وقف کردن فرزندش در مسیر بندگی خدا ، نشان می دهد و لذا به دنبال این نامگذاری ، از خدا خواست که این نوزاد و فرزندانی را که در آینده از او بوجود می آیند ، از وسوسه های شیطانی برکنار و در پناه لطف خود قرار دهد .

 

  قرعه برای نگهداری مریم

مادر مریم بعد از وضع حمل ، نوزاد را در پارچه ای پیچید و به معبد آورد و به دانشمندان و بزرگان بنی اسرائیل خطاب کرد که این نوزاد برای خدمت خانه خدا نذر شده است ، سرپرستی او را بر عهده بگیرید ؛ از آنجا که مریم از خانواده ای بزرگ ( خانواده عمران ) بود دانشمندان و عابدان بنی اسرائیل برای سرپرستی او بر یکدیگر سبقت می جستند ، و لذا تصمیم بر قرعه گرفتند ، به کنار نهری آمدند و قلم ها و چوبهایی که بوسیله آن قرعه می زدند حاضر می کردند ، و نام هریک بر یکی از قلمها نوشته شد ، هر قلمی که در آب فرو می رفت برنده قرعه نبود ، تنها قلمی که روی آب باقی می ماند برنده قرعه محسوب می شد . قلمی که نام « زکریا » بر آن بود در اعماق آب فرو رفت و سپس روی آب آمد و سرپرستی « زکریا » نسبت به مریم مسلم شد و در واقع از همه سزاوارتر بود زیرا هم پیامبر خدا بود و هم همسر خاله مریم .

قرآن با اشاره به این داستان می گوید « در آن هنگام که آنها قلمهای خود را برای تعیین سرپرستی مریم در آب می افکندند حاضر نبودی . و همچنین به هنگام کشمکش و گفتگوی آنها بر سر کفالت مریم حضور نداشتی و اینها فقط از طریق وحی بر تو نازل شده است . » ( سوره آل عمران / آیه 44 )

           

سرپرستی مریم با زکریا

مریم ، تحت سرپرستی زکریا بزرگ شد و آنچنان غرق عبادت و بندگی خدا بود که بگفته ابن عباس ، هنگامی که نه ساله شد ، روزها رو روزه می گرفت و شبها را به عبادت می پرداخت و آنچنان در پرهیزکاری و معرفت و شناسایی پروردگار ، پیش رفت که از احبار و دانشمندان پارسای آن زمان نیز پیشی گرفت و هنگامی که زکریا در کنار محراب او قرار می گرفت و برای دیدار او می آمد ، غذاهای مخصوصی کنار محراب او مشاهده می کرد که از آن به تعجب می افتاد ، روزی از او پرسید : این غذا را از کجا آوردی ؟

مریم در جواب گفت : این از طرف خداست و اوست که هر کس را بخواهد ، بی حساب روزی می دهد . «آل عمران آیه 37»

اما این غذا چه نوع غذایی بوده و از کجا برای مریم آمده ، در قرآن شرح داده نشده است ولی از روایات متعددی استفاده می شود که آن یک نوع میوه بهشتی بوده که در غیر فصل ، در کنار محراب مریم بفرمان پروردگار ، حاضر می شده است و این موضوع جای تعجب نیست که خدا از بنده پرهیزکارش این چنین پذیرایی کند !

از جمله از امام باقر (ع) نقل شده که : « روزی پیامبر (ص) به خانه فاطمه زهرا (س) آمد ، در حالیکه چند روز در خانه او غذای قابل توجهی دیده نمی شد ، ناگاه غذای فراوان مخصوصی نزد او مشاهده کرد و از او پرسید این غذا از کجاست ؟ فاطمه (س) عرض کرد : از نزد خداست ، زیرا هرکس را بخواهد بدون حساب روزی می بخشد ، پیامبر (ص) فرمود : این جریان همانند جریان زکریاست که در کنار محراب مریم آمد و غذای مخصوصی در آنجا دید و از او پرسید ای مریم ، این غذا از کجاست ؟ او گفت : از ناحیه خداست .

 

سخن گفتن فرشتگان با مریم

یکی از ویژگی های این بانوی بزرگ این بود که فرشتگان با مریم سخن می گفتند و این حاکی از بلندی مقام مریم است .

« فرشتگان به او بشارت دادند که ای مریم ! خدا تو را برگزیده و پاک ساخته و بر تمام زنان جهان ، برتری داده است . » ( سوره ال عمران / آیه 42 )

یعنی بر اثر تقوی و پرهیزکاری و ایمان و عبادت از برگزیدگان خدا و پاکان شد ، او برگزیده شد که پیامبری همچون عیسی از وی بوجود آید .

جمله اول تنها اشاره به صفات عالی انسانی مریم می کند و به عنوان انسان برگزیده از او نام می برد ، و در جمله دوم اشاره به برتری او بر همه زنان معاصر زمان خود می کند . این سخن قرآن گواه بر این است که مریم بزرگترین شخصیت زن در جهان خود بوده است .

فرشتگان بدنبال بشارت دادن به مریم درباره برگزیده شدن از طرف خداوند ، به او گفتند : « اکنون در برابر پروردگار خضوع کن و سجده و رکوع بجا بیاور »(آل عمران-آیه 43) و این در حقیقت شکرانه ای در برابر آن نعمت بزرگ بود .

 

سرآغاز تولد مسیح (ع)

قرآن داستان ولادت عیسی مسیح (ع) از مریم را این چنین آغاز می کند : « در کتاب آسمانی قرآن از مریم سخن بگو آنگاه که از خانواده خود ، جدا شده و در یک منطقه شرقی قرار گرفت » ( سوره مریم / آیه 16 )

مریم می خواست مکانی خالی و فارغ از هرگونه دغدغه پیدا کند که به راز و نیاز با خدای خود بپردازد و چیزی او را از یاد محبوب غافل نکند و به همین جهت طرف شرق و بیت المقدس ( آن معبد بزرگ ) را که شاید محلی آرامتر و یا از نظر تابش آفتاب پاکتر و مناسب تر بود برگزید . در این هنگام ، مریم « حجابی میان خود و دیگران افکند » تا خلوتگاه او از هر نظر کامل شود . ( سوره مریم / آیه 17 )

به هر حال « در این هنگام ما روح خود ( یکی از فرشتگان بزرگ ) را به سوی او فرستادیم و او در شکل انسان کامل بی عیب و نقص و خوش قیافه ای بر مریم ظاهر شد . » ( مریم / 17 )

پیداست که در این موقع چه حالتی به مریم دست می دهد ، مریمی که همواره پاکدامن زیسته ، در دامان پاکان پرورش یافته و در میان جمعیت ضرب المثل عفت و تقواست ، از دیدن چنین منظره ای که مرد بیگانه زیبایی به خلوتگاه او راه یافته چه ترس و وحشتی به او دست می دهد ؟ لذا بلافاصله « صدا زد : من به خدای رحمان از تو پناه می برم ، اگر پرهیزکار هستی » ( مریم / 18 )

و این نخستین لرزه ای بود که سراسر وجود مریم را فرا گرفت .

بردن نام خدای رحمان و توصیف او به رحمت عامه اش از یک سو و تشویق او به تقوی و پرهیزکاری از سوی دیگر ، همه برای آن بود که اگر آن شخص ناشناس قصد سوئی دارد او را کنترل کند ، و از همه بالاتر پناه بردن به خدا ، خدایی که در سخت ترین حالات تکیه گاه انسان است و هیچ قدرتی در مقابل او عرض اندام نمی کند مشکلات را حل خواهد کرد .

مریم با گفتن این سخن در انتظار عکس العمل آن مرد ناشناس بود ، انتظاری آمیخته با وحشت و نگرانی بسیار ، اما این حالت دیری نپائید . ناشناس زبان به سخن گشود و مأموریت و رسالت عظیم خویش را چنین بیان کرد و « گفت : من فرستاده پروردگار توام » ( مریم / 19 ) این جمله همچون آبی که بر آتش بریزد ، به قلب پاک مریم آرامش بخشید . ولی این آرامش نیز چندان طولانی نشد ، چرا که بلافاصله افزود : « من آمده ام تا پسر پاکیزه ای از نظر خلق و خوی و جسم و جان به تو ببخشم . » ! ( مریم / 19 )

از شنیدن این سخن لرزش شدیدی وجود مریم را فرا گرفت و بار دیگر او در نگرانی عمیقی فرو رفت و « گفت : چگونه ممکن است من صاحب پسری شوم در حالی که تا کنون انسانی با من تماس نداشته و هرگز زن آلوده ای نبوده ام ؟! » ( سوره مریم / آیه 20 )

او در این حال تنها به اسباب عادی می اندیشید و فکر می کرد برای اینکه زنی صاحب فرزند شود دو راه بیشتر ندارد ، یا ازدواج و انتخاب همسر و یا آلودگی و انحراف ، من که خود را بهتر از هرکس می شناسم نه تاکنون همسری انتخاب کرده ام و نه هرگز زن منحرفی بوده ام ، تاکنون هرگز شنیده نشده است کسی بدون این دو صاحب فرزندی شود !

اما به زودی طوفان این نگرانی مجدد با شنیدن سخن دیگری از پیک پروردگار فرو نشست او با صراحت به مریم گفت : « مطلب همین است . پروردگارت فرموده : این کار بر من سهل و آسان است . » ( مریم / 21 )

تو که خوب از قدرت من آگاهی ، تو که میوه های بهشتی را در فصلی که در دنیا شبیه آن وجود نداشت در کنار محراب عبادت خویش دیده ای ، تو که آوای فرشتگان را که شهادت به پاکیت می دادند شنیده ای ، تو که می دانی جدت آدم از خاک آفریده شد ، این چه تعجب است که از این خبر داری ؟!

سپس افزود : « ما می خواهیم او را آیه و اعجازی برای مردم قرار دهیم و ما می خواهیم او را رحمتی از سوی خود برای بندگان بنمائیم . » و به هرحال « این امری است پایان یافته » و جای گفتگو ندارد .

 

منظور از « روح خدا » چیست ؟

تقریباٌ همه مفسران معروف ، روح را در اینجا به جبرئیل فرشته بزرگ خدا تفسیر کرده اند ، و تعبیر « روح » از او به خاطر آن است که هم روحانی است و هم وجودی است حیاتبخش ، چرا که حامل رسالت الهی به پیامبران است که احیاء کننده همه انسانهای لایق می باشد و اضافه روح در اینجا به خدا دلیل بر عظمت و شرافت این روح است ، که یکی از اقسام اضافه ، اضافه تشریفیه است .

 

مریم در کشاکش سخت ترین طوفانهای زندگی

« سرانجام مریم باردار شد » ( مریم / آیه 22 ) و آن فرزند موعود در رحم او جای گرفت . در اینکه چگونه این فرزند به وجود آمد آیا جبرئیل در پیراهن او دمید یا در دهان او ، در قرآن سخنی از آن به میان نیامده است . چرا که نیازی به آن نبوده ، هرچند کلمات مفسرین در این باره مختلف است .

به هر حال « این امر سبب شد که او از بیت المقدس به مکان دوردستی برود » ( مریم / 22 )

او در این حالت در میان یک بیم و امید ، یک حالت نگرانی با سرور به سر می برد ، گاهی به این می اندیشید که این حمل سرانجام فاش خواهد شد ، گیرم چند روز یا چند ماهی از آنها که مرا می شناسند دور بمانم و در این نقطه به صورت ناشناس زندگی کنم آخر چه خواهد شد ؟!

چه کسی از من قبول می کند زنی بدون داشتن همسر باردار شود مگر اینکه آلوده دامان باشد ، من با این اتهام چه کنم ؟ و راستی برای دختری که سالها سنبل پاکی و عفت و تقوا و پرهیزکاری و نمونه ای در عبادت و بندگی خدا بوده ، زاهدان و عابدان بنی اسرائیل به کفالت او از طفولیت افتخار می کردند و زیر نظر پیامبر بزرگی پرورش یافته و خلاصه سجایای اخلاقی و آوازه قداست او همه جا پیچیده است ، بسیار دردناک است که یک روز احساس کند همه این سرمایه معنویش به خطر افتاده است ، و در گرداب اتهامی قرار گرفته که بدترین اتهامات محسوب می شود و این سومین لرزه ای بود که بر پیکر او افتاد .

اما از سوی دیگر ، احساس می کرد که این فرزند ، پیامبر موعود الهی است یک تحفه بزرگ آسمانی می باشد ، خداوندی که مرا به چنین فرزندی بشارت داده و با چنین کیفیت معجز آسائی او را آفریده چگونه تنهایم خواهد گذاشت ؟ آیا ممکن است در برابر چنین اتهامی از من دفاع نکند ؟ من که لطف او را همیشه آزموده ام و دست رحمتش بر سر خود دیده ام .

در اینکه دوران حمل مریم چه اندازه بود گفتگو است ، هرچند در قرآن به صورت سربسته بیان شده است ، بعضی آن را یک ساعت و بعضی نه ساعت و بعضی شش ماه و بعضی هفت ماه و بعضی هشت ماه و بعضی نه ماه مانند سایر زنان دانسته اند ، ولی این موضوع تأثیر چندانی در هدف این داستان ندارد و روایات در این زمینه نیز مختلف است .

در اینکه این مکان ( دور دست ) کجا بوده بسیاری معتقدند شهر « ناصره » بوده است و شاید در آن شهر نیز پیوسته در خانه می ماند و کمتر قدم بیرون می گذاشت .

هرچه بود دوران حمل پایان گرفت ، و لحظات طوفانی زندگی مریم شروع شد ، درد سخت زائیدن به او دست داد آنچنان که او را از آبادی به بیابان کشاند . بیابانی خالی از انسانها و خشک و بی آب و بی پناه !

گرچه در این حالا زنان به آشنایان و دوستان خود پناه می برند تا برای تولد فرزند به آنها کمک کنند ، ولی چون وضع مریم یک وضع استثنائی بود و هرگز نمی خواست کسی وضع حمل او را ببیند ، با آغاز درد زائیدن ، راه بیابان را پیش گرفت .

قران در این زمینه می گوید : « درد وضع حمل ، او را به کنار تنه درخت خرمائی کشاند . » این تعبیر « تنه درخت » نشان می دهد که تنها بدنه ای از آن درخت باقی مانده بود یعنی درخت خشکیده بود .

 

 

ای کاش پیش از این مرده بودم

طوفانی از غم و اندوه ، سراسر وجود پاک مریم را فرا گرفت . احساس کرد لحظه ای را که از آن می ترسید فرا رسیده است ، لحظه ای که هرچه پنهان است در آن آشکار می شود و رگبار تیرهای تهمت مردم بی ایمان متوجه او خواهد شد .

به قدری این طوفان سخت بود و این بار بر دوشش سنگینی می کرد که بی اختیار « گفت : ای کاش پیش از این مرده بودم و به کلی فراموش می شدم ! »

بدیهی است تنها ترس تهمت های آینده نبود که قلب مریم را می فشرد ، هرچند مشغله فکری مریم بیش از همه همین موضوع بود ، ولی مشکلات و مصائب دیگر مانند وضع حمل بدون قابله و دوست و یاور ، در بیابانی تنهای تنها ، نبودن محلی برای استراحت ، آبی برای نوشیدن و غذا برای خوردن ، وسیله برای نگهداری مولود جدید ، اینها اموری بود که سخت او را تکان می داد .

و آنها که می گویند چگونه مریم با ایمان و دارای شناخت توحیدی که آن همه لطف و احسان الهی را دیده بود چنین جمله ای را بر زبان راند که « ای کاش مرده بودم و به کلی فراموش می شدم »(مریم-23) هرگز ترسیمی از حال مریم در آن ساعت در ذهن خود نکرده اند ، و اگر خود به جزء کوچکی از این مشکلات گرفتار شوند چنان دست پاچه می شوند که خود را نیز فراموش خواهند کرد .

اما این حالت زیاد به طول نیانجامید و همان نقطه روشن امید که همواره در اعماق قلبش وجود داشت درخشیدن گرفت ، « ناگهان صدایی به گوشش رسید که از طرف پایین پا بلند است و آشکار می گوید غمگین مباش درست بنگر پروردگارت از زیر پای تو چشمه آب گوارائی را جاری ساخته است . » ( مریم / 24 )

و نظری به بالای سرت بیفکن بنگر چگونه ساقه خشکیده به درخت نخل باروری تبدیل شده که میوه ها ، شاخه هایش زینت بخشیده اند . « تکانی به این درخت نخل بده تا رطب تازه بر تو فرو ریزد از این غذای لذیذ و نیروبخش بخور ، و از آن آب گوارا بنوش . و چشمت را به این مولود جدید روشن دار . و اگر از آینده نگرانی ، آسوده خاطر باش ، هرگاه کسی از انسانها را دیدی و از تو در این زمینه توضیح خواست با اشاره بگو من برای خدای رحمان روزه گرفته ام روزه سکوت و به همین دلیل امروز با احدی سخن نمی گویم . » ( سوره مریم/ آیات 25 و 26 )

خلاصه نیازی به این نیست که تو از خود دفاع کنی ، آنکس که این مولود را به تو داده وظیفه دفاع را هم نیز به خود او سپرده است .

بنابراین از هر نظر آسوده خاطر باش و غم و اندوه به خاطرت راه نیابد .

این حوادث پی در پی که همچون جرقه های روشنی در یک فضای فوق العاده تاریک و ظلمانی درخشیدن گرفت ، سراسر قلب او را روشن کرد و حالت آرامش گوارائی به او دست داد .

 

مسیح در گاهواره سخن می گوید

« سرانجام مریم در حالی که کودکش را در آغوش داشت از بیابان به آبادی بازگشت و به سراغ بستگان و اقوام خود آمد . » ( سوره مریم / آیه 27 )

هنگامی که آنها کودکی نوزاد را در آغوش او دیدند ، دهانشان از تعجب باز ماند ؛ آنها که سابقه پاکدامنی مریم را داشتند وآوازه تقوا و کرامت او را شنیده بودند سخت نگران شدند ، تا آنجا که بعضی به شک و تردید افتادند ، و بعضی دیگر هم که در قضاوت و داوری عجول بودند زبان به ملامت و سرزنش او گشودند ، و گفتند : حیف از آن سابقه درخشان ، با  این آلودگی ! و صد حیف از آن دودمان پاکی که اینگونه بدنام شد . « گفتند : ای مریم ! تو مسلماً کار بسیار عجیب و بدی انجام دادی ! » ( مریم / 27)

بعضی به او رو کردند و گفتند : « ای خواهر هارون (1)! پدر تو آدم بدی نبود ، مادرت نیز هرگز آلودگی نداشت . » (مریم/28)

با وجود چنین پدر و مادر پاکی این چه وضعی است که در تو می بینیم ؟ چه بدی در طریقه پدر و روش مادر دیدی که از آن روی برگرداندی ؟!

در این هنگام ، مریم به فرمان خدا سکوت کرد ، تنها کاری که انجام داد این بود که اشاره به نوزادش عیسی کرد . اما این کار بیشتر تعجب آنها را برانگیخت و شاید جمعی آن را حمل بر سخریه کردند و خشمناک شدند گفتند : مریم با چنین کاری که انجام داده ای قوم خود را مسخره نیز می کنی .

به هر حال « به او گفتند ما چگونه با کودکی که در گاهواره است سخن بگوییم ؟! » ( سوره مریم / آیه 29 ) به هر حال ، جمعیت از شنیدن این گفتار مریم نگران و حتی شاید عصبانی شدند آنچنان که طبق بعضی از روایات به یکدیگر گفتند : مسخره و استهزاء او از انحرافش از جاده عفت ، بر ما سخت تر و سنگین تر است .

ولی این حالت چندان به طول نیانجامید چرا که آن کودک نوزاد زبان به سخن گشود و « گفت : من بنده خدایم . او کتاب آسمانی به من مرحمت کرده و مرا پیامبر قرار داده است . و خداوند مرا موجودی پر برکت برای بندگان در هرجا باشم قرار داده است و مرا تا زمانی که زنده ام به نماز و زکات توصیه کرده است و مرا نسبت به مادرم نیکوکار قرار داده و جبار و شقی نداده است . » ( سوره مریم /30 تا 30 )

و سرانجام این نوزاد ( حضرت مسیح ) می گوید : « سلام و درود خدا بر من باد آن روز که متولد شدم و آن روز که می میرم و آن روز که زنده برانگیخته می شوم . »

این سه روز در زندگی انسان ، سه روز سرنوشت ساز و خطرناک است که سلامت در آنها جزء به لطف خدا میسر نمی شود و لذا هم در مورد یحیی (ع) این جمله آمده ، و هم در مورد حضرت مسیح (ع) ، با این تفاوت که در مورد اول خداوند این سخن را می گوید و در مورد دوم مسیح (ع) این تقاضا را دارد . (2)

__________________________

1-     اینکه آنها به مریم گفتند: «ای خواهر هارون» موجب تفسیرهای مختلفی در میان مفسران شده است ، اما آنچه صحیحتر به نظر می رسد این است که هارون مرد پاک و صالحی بود، آ«چنان که در میان بنی اسرائیل ضرب المثل شده بود ،هر کس را می خواستند به پاکی معرفی کنند  می گفتند: او برادر یا خواهر هارون است .(مرحوم طیرسی در مجمع البیان  این معنی را در حدیث کوتاهی از پیامبر (ص) نقل کرده است.

2-     کتاب قصص قران در تفسیر نمونه

+ نوشته شده توسط واحد طلاب کانون رهپویان وصال در یکشنبه بیست و نهم بهمن 1385 و ساعت 12:5 |